شمارهٔ ۲۸ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چشم ستمگرت که بخون در کمین نشست
تیغی کشیده، در ره مردان دین نشست
با روی آتشین چو گذشتی ببوستان
گل را ز انفعال، عرق بر جبین نشست
سرو سهی که خاسته بود از چمن بناز
چون دید شکل قد ترا، بر زمین نشست
چون لاله داغدار، جهانی ز خط یار
کان سبزه بر کنار گل و یاسمین نشست
در خون نشست شاهی مسکین ز عشق تو
بیچاره چونکه با تو نشست، اینچنین نشست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییهای چشمان معشوق و تأثیر آن بر دل و جان شاعر میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری مانند تیغ، گل، سرو و لاله، احساسات عمیق عشق و دلتنگی خود را بیان میکند. چشمان معشوق به مثابه یک داس خطرناک در کمین است و زیبایی او آنقدر تاثیرگذار است که گلها از شرم و تأثیر آن عرق میریزند. همچنین، عشق شاعر به معشوق او را به حالتی از بیچارگی و اندوه میکشاند. در کل، شعر بر زیبایی و تاثیر عشق تأکید دارد.