نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خلق را دلها کباب از چشم پر خون منست

در جگر صد پاره از اشک جگر گون منست

خاک آن کو را بخون آبی زدم، لیکن هنوز

شرمسارم زانکه خاک او به از خون منست

مهر نگشادم جراحتنامه های سینه را

لیک عنوان درون احوال بیرون منست

کارم از تشویش عقل آمد بجان، ساقی کجاست؟

تا پی رندی روم، کان رسم و قانون منست

سنگ طفلان خورد شاهی سال‌ها در کوی تو

تا ببازی یک رهش گفتی که: مجنون منست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و دردهای درونی شاعر اشاره دارد. او می‌گوید که دیگران به خاطر غم و اندوهی که از چشمانش می‌ریزند، در رنج هستند. او خود را شرمنده از خاک کسی می‌داند که به خاطر او خون می‌ریزد. همچنین، ناتوانی در بیان دردهای درونیش و جراحت‌های قلبی‌اش را بیان می‌کند و به دنبال راهی برای رهایی از این تشویش و درد است. در پایان، به مرور زمان و گذراندن روزها اشاره می‌کند که حتی شاه نیز در راه او به سختی دچار مشکل شده است. شاعر در تلاش است تا به عمق احساسات خود پی ببرد و هویت واقعی‌اش را پیدا کند.