نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

لبالب است ز خون جگر پیاله ما

دم نخست چنین شد مگر حواله ما

بر آستان تو شب‌ها رود که مردم را

به دیده خواب نیاید ز آه و ناله ما

ز قد و روی تو شرمنده باغبان می‌گفت:

که آب و رنگ ندارند سرو و لاله ما

به روز وصل تو از بیم هجر می‌ترسم

که زهر می‌دهد ایام در نواله ما

چو گل به وصف رخت جامه چاک زد شاهی

به هرکجا ورقی رفت از رساله ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به شدت بیانگر عشق و احساسات عمیق شاعر است. شاعر از درد و رنجی که در دل دارد سخن می‌گوید و به مرگ و جدایی اشاره می‌کند. او با کلمات زیبایی از معشوقش توصیف می‌کند و بیان می‌کند که زیبایی او باعث شرمندگی گل‌ها و باغبان‌ها است. همچنین ترس از جدایی و غم ایام آینده او را نگران کرده است. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که زیبایی معشوقش حتی در نوشته‌ها و رساله‌هایش نیز به چشم می‌خورد و تاثیری عمیق بر او گذاشته است.