نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مرا گر با تو روی همدمی نیست

گدایان را به سلطان محرمی نیست

ز عشقم درد و غم در دل بسی هست

به اقبال توام زینها کمی نیست

پری را ماند آن مه در لطافت

رقیبش نیز چندان آدمی نیست

کسی را گلبن امید نشکفت

در این بستان که بوی خرمی نیست

خط جانان بکین برخاست، شاهی

به غم بنشین، که جای بی‌غمی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساس تنهایی و دل‌تنگی‌های خود اشاره می‌کند. او می‌گوید اگر با محبوبش همدمی نیست، در این دنیا هیچ دوستی به او نزدیک نیست. عشق او پر از درد و غم است و شکست در عشق را تجربه کرده است. شاعر زیبایی محبوبش را به پری و ماه تشبیه می‌کند و می‌گوید که در این بستان زندگی، خوشی و امیدی نیست. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که در زندگی‌اش جایی برای آرامش یا بی‌غمی وجود ندارد و باید با غم کنار بیاید.