نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صبا تا ز زلف تو بویی نداشت

دلم در جهان آرزویی نداشت

جهان هرگز از نازنینان چو تو

جفا پیشه تند خویی نداشت

بهار آمد و هیچ بلبل نماند

که پیش گلی گفتگویی نداشت

دلم کز جفای کسی خسته بود

سر سبزه و طرف جویی نداشت

به ناکام شاهی برفت از درت

که پیش تو هیچ آبرویی نداشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عاشقانه و درد دل خود می‌گوید. او اشاره می‌کند که قبل از دیدار محبوبش (صبا) هیچ آرزویی نداشته و دنیا از کسی چون او جفا نکرده است. بهار آمده، اما هیچ بلبل نتوانسته با گلی گفتگویی کند، نشان‌دهنده بی‌ارتباطی و تنهایی است. او همچنین از رنج و خستگی که ناشی از بی‌محبتی دیگران است، می‌گوید و در آخر به ناکامی خود در دسترسی به محبوبش اشاره می‌کند که در برابر حضور او هیچ‌گونه اعتبار و ارزشی ندارد.