نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دوش از رخ تو بزم گدایان چراغ داشت

وز دیدن تو دیده گلستان و باغ داشت

هر جلوه‌ای که شاهد مه داشت بر فلک

دل با فروغ روی تو زان‌ها فراغ داشت

با شام طره تو نهان بود کار دل

آن روی دلفروز مرا با چراغ داشت

چون سبزه و گلست ز هجرت بخاک و خون

آن دل که ذوق سبزه و گل در دماغ داشت

چون لاله چاک شد دل شاهی ز سوز عشق

کز گلشن زمانه بسی درد و داغ داشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به زیبایی و جاذبه‌های چهره معشوق اشاره می‌کند و تأثیر آن بر دل‌های گدایان و عاشقان را وصف می‌کند. شباهت چهره معشوق به گل و سبزه و تأثیر آن بر دل‌ها را با تصاویری از عشق و دردهای عاطفی گره می‌زند. دل‌باختگان با دیدن چهره معشوق خود را در باغ و گلستان می‌بینند و هر جلوه او برایشان روشنایی می‌آورد. در انتها، شاعر از عشق و دردهایی که در زندگی تجربه کرده، سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که عشق، همراه با آلام و رنج‌هایی است که به زندگی معنا می‌بخشد.