شمارهٔ ۴۰ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
وقتی دل آواره در آن کو گذری داشت
با نرگس جادوی تو پنهان نظری داشت
گفتی: خبر دوست شنیدی چه شدت حال؟
اینها ز کسی پرس که از خود خبری داشت
دل ناوک مژگان ترا سینه سپر کرد
پیکان تو چون با دل آزرده سری داشت
زاهد بهوای حرم از کوی تو شد دور
خود کوی تو در روضه فردوس دری داشت
صد چاک شد از دست فراقت دل شاهی
چون لاله، که با داغ تو خونینجگری داشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار دربارهی تجربههای دلزخمی و عشق سخن میگوید. دل آوارهای که در کوی معشوق گام میزند و در جستجوی خبری از دوست است. او به جذابیت و قدرت جادوی چشمهای معشوق اشاره میکند و نشان میدهد که چطور دلش به خاطر عشق و دوری از معشوق زخم خورده است. زاهدان و دینداران هم به خاطر جذابیتهای معشوق از مسیر خود منحرف شدهاند. در نهایت، شاعر با اشاره به حال و روز خود، به شدت عاطفی و دردناک عشق و جدایی اشاره میکند.