شمارهٔ ۴۳ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کسی که عاشق روی تو شد بباغ نرفت
هوای کوی تواش هرگز از دماغ نرفت
دلی که با تو به غوغای عاشقی خو کرد
ز کوی تفرقه در گوشه فراغ نرفت
چو لاله دلق می آلود را زنم آتش
کز آب دیده بشستم بسی و داغ نرفت
دلا بسوز، چو سودای زلف او داری
کسی بخانه تاریک بی چراغ نرفت
نرفت ناله شاهی به گفتگوی رقیب
غزلسرایی بلبل به بانگ زاغ نرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق عمیق و پایداری اشاره دارد. شاعر از کسی صحبت میکند که به شدت شیفته محبوب خود شده و هیچگاه از عشق و یاد او دور نشده است. دل عاشق با وجود همه مشکلات و جداییها همچنان به عشق خود وفادار است. شاعر همچنین به تصویرسازی زیبایی از عشق و دلتنگی اشاره میکند و به آتش احساسات و نالههای عاشقانه اشاره دارد که هرگز خاموش نمیشود. در کل، شعر درباره استقامت و سوز و گداز عشق است.