نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

دل بهر تو در ملامت افتاد

وز عشق بدین علامت افتاد

گشتم به هوس ندیم عشقت

خود عاقبتم ندامت افتاد

ای دل، چو به قامتش فتادی

دیدار تو با قیامت افتاد

او تیغ جفا کشید، لیکن

بر جانب ما غرامت افتاد

گم گشت بکوی عشق، شاهی

زاهد به ره سلامت افتاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنج عشق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که دلش به خاطر معشوق در حال ملامت و عذاب است. او از عشقش به معشوق سخن می‌گوید و از عواقب آن احساس ندامت می‌کند. شاعر به زیبایی معشوق اشاره کرده و می‌گوید که او به قدری دلرباست که دیدار او با روز قیامت برابری می‌کند. همچنین، هنگامی که معشوق به او جفا می‌کند، شاعر همچنان داغ عشق و غرامت را حس می‌کند. در نهایت، او به راهی رفته که به عشق می‌انجامد و زاهد نیز در راه سلامت قرار می‌گیرد.