نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

تا دل ز کف اختیار ننهاد

پا بر سر کوی یار ننهاد

دور از تو چه داغ بود کایام

بر جان و دل فکار ننهاد

مرغی که وفای دهر دانست

دل بر گل نوبهار ننهاد

تا بسته زلف او نشد دل

سر بر خط روزگار ننهاد

در عشق تو زان فتاد شاهی

کاول قدم استوار ننهاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساس عمیق عشق و درد جدایی سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که تا زمانی که دلش به عشق معشوق تسلیم نشده، قدمی به سمت او برنمی‌دارد. دوری از معشوق برای او سخت و عذاب‌آور است، و او به وفای عشق و زیبایی آن اشاره می‌کند. همچنین، او از عدم تحقق عشقش در زندگی و ناتوانی در ثابت‌قدمی در این عشق صحبت می‌کند. در نهایت، عشق او به معشوق به قدرتمندی یک پادشاه است که در آن عشق اولیویت دارد.