شمارهٔ ۴۹ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
باز این سر بی سامان، سودای کسی دارد
باز این دل هرجایی، جایی هوسی دارد
از کنج غمش دیگر، در باغ مخوان دل را
کان مرغ که من دیدم، خو با قفسی دارد
هر کس بهوای دل، دارد به جهان چیزی
مائیم و دل ویران، آن نیز کسی دارد
شبها سگ کویش را، رحمی نبود بر من
خوش وقت اسیری کو، فریادرسی دارد
از کوی بتان شاهی، کم جو ره برگشتن
کاین بادیه همچون تو، آواره بسی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساس عمیق دلتنگی و آرزوی وصال اشاره میکند. او با تعبیراتی زیبا، حسرت و longing را به تصویر میکشد و بیان میکند که دلش به دنبال کسی میگردد و نمیتواند آرام بگیرد. همچنین به تصویر کشیدن موجودی (پرندهای) در قفس، نماد آزادیخواهی و محدودیتهای عاشقانهاست. شاعر به تضاد بین دل و دنیا اشاره کرده و میگوید که همه در جستجوی عشق و دلخواه خود هستند. او از بیرحمی و تنهایی شبهایش نیز سخن میگوید و به تجربهی سختیهای عاشقانهاش اشاره میکند. در نهایت، او به بیراهه بودن جستجویش در کوی معشوق اشاره میکند، چرا که در این راه، شکوهها و آوارگیهای زیادی وجود دارد.