نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

مرا عشقت از ره برون می‌برد

به کوی ملامت درون می‌برد

گر اینست زنجیر زلف، ای حکیم

ترا هم به قید جنون می‌برد

به تاراج دل چشم او بس نبود

لبش نیز خطی به خون می‌برد

گل از روی او هست در انفعال

ولیکن به خنده برون می‌برد

اگر شاهی از لعل او برد جان

از آن چشم خونریز چون می‌برد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تأثیر عمیق عشق بر روح و دل انسان است. عشق، شاعر را به سمت و سوی جایی می‌برد که ملامت و درد در آنجا وجود دارد. شاعر از حکیم می‌پرسد که آیا این زنجیر زیبایی و عشق، او را نیز به جنون می‌کشاند؟ او همچنین به تأثیر چشم و لب محبوبش اشاره می‌کند که درد و خونریزی به همراه دارد. در نهایت، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره می‌کند که حتی باعث آسیب به جانشاهان نیز می‌شود. به طور کلی، این شعر از غم و شادی عشق و قدرت آن بر انسان سخن می‌گوید.