نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰ - استقبال از قاسم انوار امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر کسی موسم گل گوشه باغی دارد

ساکن کوی تو از روضه فراغی دارد

من در این کوی خوشم، گرچه به جنت رضوان

مجلس خرم و آراسته باغی دارد

لاله بین چاک زده پیرهن خون آلود

مگر او نیز ز سودای تو داغی دارد

دل من در شب گیسوی تو ره گم کرده است

مگرش روی تو در پیش چراغی دارد

فکر سودای سر زلف تو دارد شاهی

ظاهر آنست که آشفته دماغی دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هرکس در زندگی خود بخشی زیبا و دلپذیر دارد. او خود در کوی معشوق خوشحال است و اگرچه بهشت هم وجود داشته باشد، باز این عشق او را راضی می‌کند. لاله‌ای که در پیراهن خونین خود چاک خورده، نشان از عشق و داغ عاشقانه دارد. دل شاعر در شب به خاطر زیبایی گیسوی معشوق راهش را گم کرده و به دنبالش می‌گردد. در نهایت، او به فکر زلف معشوقه‌اش است، حتی اگر آن ظاهراً حالتی آشفته و پریشان داشته باشد.