شمارهٔ ۵۵ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
گرم عشقت عنان دل نگیرد
دلم کوی بلا منزل نگیرد
مرنج از بیخودیهای دلم، زانک
ز دیوانه کسی بر دل نگیرد
اگر چشمت جفایی کرد، سهل است
کسی بر مست لایعقل نگیرد
نسازد عاشقی را خاک، ایام
که اول باغمت در گل نگیرد
توانم برد جان از بند زلفت
اگر چشم توام غافل نگیرد
دوانم اشک را هر دم بکویش
که دانم راه بر سائل نگیرد
بشرطی شد قتیل عشق، شاهی
که فردا دامن قاتل نگیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ شدت عشق و وابستگی عاطفی است. شاعر بیان میکند که اگر عشقش زمام دلش را نگیرد، دلش به جایی دیگر نخواهد رفت. او به وضعیت دیوانگی خود افتخار میکند و میگوید که هیچکس نمیتواند بر دل عاشق تأثیر بگذارد. اگر معشوق بخواهد جفایی کند، او را به راحتی میبخشد، چون عاشقی نمیتواند تحت تأثیر زمان و گذر روزها قرار گیرد. همچنین شاعر بیان میکند که اگر چشم معشوق غافل شود، او توانایی دارد که جانش را برای عشقش فدای عشق کند. در نهایت، شاعر از سرنوشت عاشق و قاتل عشق صحبت میکند و میگوید تنها در عشق واقعی ممکن است کسی جانش را بدهد و دامن قاتل را به عهده بگیرد.