نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خدنگ او که بجان مژده هلاک برد

نوید عیش بدلهای دردناک برد

به خاکپای تو مردن، رقیب را هوس است

روا مدار که این آرزو بخاک برد

دلم بکوی تو دامن کشان رود، ترسم

که سوی خانه گریبان چاک چاک برد

بنامه شرح جدایی کجا تواند داد

کسی که نام تو با خود به ترس و باک برد؟

به ششدرغمت این نیم جان که شاهی راست

امید هست که آید فراق و پاک برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد جدایی و عشق سخن می‌گوید. او به مژده‌ای که عشق برایش آورده اشاره می‌کند و از هوس مرگ رقیب در پای معشوق سخن می‌گوید. شاعر نگران است که دلش به سوی معشوق برود و در این مسیر آسیب ببیند. او همچنین به نام معشوق اشاره می‌کند که با خود ترس و اضطراب به همراه دارد. در نهایت، شاعر به امید اینکه روزی این جدایی برطرف شود، افکارش را جمع‌بندی می‌کند.