شمارهٔ ۵۴ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
دل زلف ترا گرفت، بد کرد
شبگیر بد از برای خود کرد
ایام بخون من کمین داشت
خاصه که غم تواش مدد کرد
ما را به جنون چه جای طعنه
پیش تو که دعوی خرد کرد؟
زد قرعه بنام هر کسی عشق
ما را به غم تو نامزد کرد
شاهی چو صبا دمی نیاسود
تا میل بتان سرو قد کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و درد ناشی از آن است. شاعر از تأثیر زلف محبوبش بر دل خود میگوید و به سختیهایی که در شبها پیش میآید اشاره میکند. او به غم و جنون خود به خاطر عشقش اشاره کرده و بیان میکند که عشق باعث شده تا هر کسی به نوعی گرفتار آن شود. در پایان به سرسختی و پایبندی معشوق اشاره میشود که حتی زمانی برای آرامش نمییابد.