شمارهٔ ۶۵ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چو شمشاد قدت در گلشن آمد
خلل در کار سرو و سوسن آمد
بیادت چشم از آن بر گل نهادم
که بوی یوسف از پیراهن آمد
ز تیرش سهم دادندی مرا خلق
سخن نشنیدم، آخر بر من آمد
پشیمان بود یار از خون عشاق
ولی بهر منش در گردن آمد
سزای دوستی دانست شاهی
که از کویت به کام دشمن آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و تاثیرگذاری انسانی است که مانند شمشاد در میان گلها میدرخشد و باعث به هم ریختن نظم موجود میشود. شاعر به یاد چشمهایی میافتد که بوی خوشی را میدهند و از تیر عشق به دل او نشانه رفتهاند. در نهایت، شاعر به پشیمانی یار اشاره میکند که از عشق و درد عاشقان غمگین شده، اما به خاطر خود او همچنان در دلش جای دارد. همچنین به حکمت یک پادشاه اشاره میکند که متوجه میشود دوستی چه بهایی دارد، حتی اگر از دست دادن محبوب به نظر بیاید.