نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۶ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو ساقی آن قدح لاله گون بگرداند

دلم خیال لبش در درون بگرداند

صبا ز لعل تو تا غنچه را دهد بویی

هزار بار دلش را بخون بگرداند

به پیر عقل بگوئید، تا برای خدا

عنان ز صحبت اهل جنون بگرداند

گرفتم آنکه براند رقیبم از در تو

دل مرا ز وفای تو چون بگرداند؟

ز لوح وصل چه خواند به بخت بد، شاهی

مگر نوشته گردون دون بگرداند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به نقل از ساقی می‌گوید که وقتی ساقی جامی را می‌چرخاند، دلش به یاد لب معشوق می‌افتد. نسیم صبای عشق او را به یاد بوی لعل محبوبش می‌اندازد و دلش بارها به خاطر وفای او به خون می‌گردد. شاعر از پیر عقل می‌خواهد که او را از صحبت با دیوانگان بازدارد و اشاره می‌کند که اگر کسی او را از در معشوق دور کند، دلش به وفای معشوق باز می‌گردد. در پایان، به سرنوشت بدی که بر او نازل شده اشاره کرده و می‌پرسد که آیا نوشته‌ای از گردون او را به این حال نشسته است.