شمارهٔ ۶۹ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
یار با ما چنانکه بود، نماند
مه من مهربان که بود، نماند
دل بر آن آشنا که بود، برفت
سر بر آن آستان که بود، نماند
لطف هر دم که مینمود، گذشت
پرسش هر زمان که بود، نماند
هر دمش سوی من بگوشه چشم
عشوه های نهان که بود، نماند
چه در آن کوی ماندهای، شاهی
یار چون بر همان که بود، نماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از فقدان یار و محبوبی صحبت میکند که دیگر در کنار او نیست. او به یاد میآورد که مهربانی و لطف یار همچنان دلتنگیاش را افزایش میدهد و همواره خاطرات شیرین در ذهنش باقی مانده است. اما در نهایت، شاعر میفهمد که هیچچیز از آن عشق و محبت گذشته باقی نمانده و تنها یاد آن روزها به یادگار مانده است.