شمارهٔ ۷ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به خود ره نیست در کوی تو مشتاقان شیدا را
خم زلفت به قلاب محبت میکشد ما را
اگر درپایت افکندم سری، عیبم مکن، کآنجا
چنان بودم که از مستی ز سر نشناختم پا را
تو در دل میرسی مهمان چه جای صبر و عقل و جان
زمانی باش، کز نامحرمان خالی کنم جا را
غم ناآمده خوردن به نقدم رنجه میدارد
همان بهتر که با فردا گذارم کار فردا را
ز مژگانش دل زاهد کجا یابد اثر، شاهی
بلی، خود کارگر ناید سنان خار بر خارا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و دلدادگی خود اشاره میکند و بیان میکند که در کوی معشوق، هیچ راهی برای خود ندارد و تنها دلدادگان شیدا به آنجا میآیند. او از زیبایی و جذابیت معشوق میگوید که او را به عشق میکشاند. شاعر اذعان میکند که اگر پایش را در مسیر عشق بگذارد، دیگر نخواهد توانست خود را کنترل کند و از مغشوشی و مستی نمیتواند پایش را بشناسد. همچنین، او به این نکته اشاره میکند که در دل معشوق میرسد و در آنجا جایی برای فکر و صبر ندارد. غم و غصه او از عدم حضور معشوق در حال حاضر او را آزار میدهد و ترجیح میدهد که به آینده فکر کند. در پایان به تضاد دلدادگی و زهد اشاره میکند و میگوید که معشوق خود به غنای قلب دیگران نیازی ندارد.