نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

جان به یاد تو یاد کس نکند

دل ز غم خوردن تو بس نکند

به فراق تو خو کنم ناچار

بختم ار با تو همنفس نکند

اگر این بار جان برم ز غمت

دگرم عاشقی هوس نکند

دل که بگریخت زان شکنجه زلف

تا عدم روی باز پس نکند

یار ما تند می‌رود، چه کنم

گر نگاهی ز پیش و پس نکند

راندی از کوی خویش، شاهی را

آنچه کردی تو هیچکس نکند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عمیق دلتنگی و عشق اشاره دارد. شاعر بیان می‌کند که جانش بدون یاد معشوقش به یاد کسی نیست و دلش دیگر قادر به تحمل غم فراق نیست. او به اجبار خود را به دوری از معشوق عادت می‌دهد و اگر بخواهد از غم او جان بگیرد، دیگر به عشق ورزیدن تمایل نخواهد داشت. دل شاعر که از درد محبت فرار کرده، دیگر به سوی معشوق باز نخواهد گشت. شاعر از فاصله یار خود نگران است و می‌داند که کسی مانند او نمی‌تواند شاهی را از دیار خود براند. این ابیاتی عمیقاً به تنهایی، عشق و آسیب‌پذیری اشاره دارد.