شمارهٔ ۷۳ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
بیدلان کوی تو مقام کنند
با غمت ترک ننگ و نام کنند
نازنینان شهر، هر روزی
فتنه از نرگس تو وام کنند
من که خوارم بکوی تو چه عجب
بیکسان را چه احترام کنند؟
غمزه ها را بقصد جان مفرست
باش تا کار دل تمام کنند
تو نه رندی نه زاهدی شاهی
مینگویی ترا چه نام کنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و جذبهای که معشوق بر دل عاشق میگذارد، میپردازد. شاعر از عشق خود به معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که چه اندازه این عشق بر زندگی و اعتبار او تأثیرگذار است. او به زیباییهای معشوق اشاره کرده و بیان میکند که دیگران به خاطر ناز و غمزههای او دچار فتنه و آشوب میشوند. همچنین اشاره میکند که خود را در برابر عشق او خوار میبیند و از معشوق میخواهد که در نهایت به او توجه کند. در انتها، شاعر به جایگاه معشوق اشاره میکند و از او سؤال میکند که چگونه او را باید نامید، چون او هم نه رند است و نه زاهد، بلکه شاه دلهاست.