شمارهٔ ۷۷ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
پیکان غمزه را چو بتان آب میدهند
اول نشان به سینه احباب میدهند
خاک رهش به مردم آسوده کی رسد
کاین توتیا به دیده بیخواب میدهند
سیلی میان هر مژه ما را ز روی تست
صد خار را ز بهر گلی آب میدهند
مژگان تو که یاری آن چشم میکنند
تیغی کشیده در کف قصاب میدهند
شاهی به مجلس غم از آن میرود ز دست
کش ساقیان دیده می ناب میدهند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و تاثیر عشق و زیبایی معشوق میپردازد. در ابتدا شاعر میگوید که مانند بتان، دلبر در دل دیگران نفوذ میکند و نشانی از خود بر سینه دوستان میگذارد. سپس به این نکته اشاره میکند که خاک راهی که معشوق عبور میکند، به راحتی به مردم نمیرسد، چرا که زیبایی او مانند توتیا، خواب را از چشمها میگیرد. شاعر اشاره میکند که هر بار که به چشمان معشوق نگاه میکند، غم و درد بر دلش مینشیند. همچنین، مژگان معشوق را تشبیه کرده به تیغی که به جان عاشق میزند. در نهایت، به محفل غم اشاره دارد که در آن زیبایی و لطف معشوق بر دلها اثر میگذارد و شادی میآفریند.