نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خوبرویان چو خدنگ نظری بگشایند

بسر هر مژه خون از جگری بگشایند

پرده دار حرم از دردکشان فارغ و ما

چشم بنهاده که از غیب دری بگشایند

نا امیدی بر ارباب طریقت کفر است

گر دری بسته شد ای دل، دگری بگشایند

گر نه از نسخه حسنت ورقی میطلبند

دفتر گل ز چه رو هر سحری بگشایند؟

شاهی اندیشه آن زلف مکن بیش، که آن

نیست رازی که به هر بی‌خبری بگشایند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و تاثیر آن بر دل و جان انسان‌هاست. شاعر به توصیف افرادی می‌پردازد که با نگاه خود، دل‌ها را می‌گشایند و به احساسات عمیق می‌انجامند. او می‌گوید که اگر در جایی در بسته باشد، ناامیدی جایز نیست و باید به دنبال در جدیدی بود. همچنین اشاره می‌کند که زیبایی باید مورد توجه قرار گیرد و به رمز و رازهای آن پرداخته شود، زیرا زیبایی همواره در دسترس است و می‌تواند دل‌ها را فتح کند. در کل، شعر به امید و عشق و اهمیت زیبایی در زندگی آدمیان تأکید می‌کند.