شمارهٔ ۸۰ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
سرو تو مگر ز پا نشیند
کاین دل نفسی بجا نشیند
من بودم و دل، تو بردی آن نیز
خود گو که غمت کجا نشیند؟
هر کس که شبی نشست با تو
بسیار به روز ما نشیند
گردی که ز کوی دوست خیزد
بر دیده چو توتیا نشیند
شاهی سگ یار با تو ننشست
کس با چو تویی چرا نشیند؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و دلتنگی شاعر میپردازد. شاعر از احساس عمیق خود نسبت به محبوب صحبت میکند و میگوید که دل او هرگز آرام نمیگیرد تا زمانی که محبوب در کنار او باشد. او به اشاره به غم و اندوهی که در غیبت محبوب وجود دارد، تأکید میکند که هیچکس نمیتواند در کنار او مثل محبوب بماند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که تنها در کنار محبوب است که میتواند به آرامش برسد.