شمارهٔ ۷۸ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
وقت گل، خوبان چو بزم عیش در صحرا نهند
عاشقان را تازه داغی بر دل شیدا نهند
نازنین را عشق ورزیدن نزیبد، جان من
شیرمردانِ بلاکش پا در این غوغا نهند
دیدهٔ نااهل باشد بر چنان رویی دریغ
آه اگر آئینه پیش چشم نابینا نهند
با چنان لبهای میگون، پای در میخانه نِه
تا ز بیهوشی حریفان سر بجای پا نهند
از ملامت سوخت شاهی، کاین ستمگردوستان
هر که را زخمی رسد، داغیش بر بالا نهند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف لحظات شاد و دلپذیر در وقت بزم و میخانه میپردازد. او بیان میکند که عشق و زیبایی برای عاشقان بسیار مهم است و آنها در این شادیها داغی از عشق را بر دل دارند. شاعر به عشق ورزیدن به زیبایان اشاره میکند و میگوید که این کار برای او مناسب نیست. همچنین به عواطف و احساسات عاشقان در میان غوغا و شلوغی میپردازد و به توجه به زیباییها تأکید میکند؛ بهویژه در مورد کسانی که قادر به دیدن زیباییها نیستند و نمیتوانند از آن لذت ببرند. در نهایت، شاعر به درد و رنج عاشقان اشاره میکند که حاصل ستمگریهای دیگران است و هر کس که زخمی ببیند، دردش را در دل خواهد داشت.