شمارهٔ ۸۱ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بتان که شیوه جور و ستیز میجویند
ز بهر کشتن ما تیغ تیز میجویند
دلی که میشود از درد عشق سرگردان
در آن دو سلسله مشکبیز میجویند
چو تو کرشمهکنان میرسی، دگر خوبان
ز شرم روی تو راه گریز میجویند
کسان که طره شمشاد میزنند گره
هلاک فاخته صبحخیز میجویند
به تیغ هجر تو شاهی نه آن شهید بلاست
که خون او به گه رستخیز میجویند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این ابیات شاعر به موضوع عشق و جدایی میپردازد. اشاره میکند که افرادی که به دنبال ایجاد جنگ و درگیری هستند، به دنبال کشتن او هستند. دلهایی که از درد عشق آشفته شدهاند، در جستجوی آرامش و زیبایی هستند. وقتی محبوبی با جذبه و کمال خود ظاهر میشود، دیگران از شرم او به دنبال فرار و گریز هستند. همچنین به کسانی اشاره میکند که با زیبایی و طراوت خاصی، دیگران را تحت تأثیر قرار میدهند و در نهایت به هجران و درد آن حاکم عشق اشاره دارد که در جستجوی انتقام یا رستاخیز است. این شعر نشاندهنده تناقضات زیبایی، عشق و درد جدایی است.