شمارهٔ ۸۸ - استقبال از سعدی امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
سوی باغ آن سروبالا میرود
باز کار فتنه بالا میرود
جان من، هرگه که جایی میروی
عاشقان را دل به صد جا میرود
چون دلم خون میکنی بشتاب از آنک
روزگار از پهلوی ما میرود
هست گلگون سرشکم گرم رو
در پِیَت میرانمش تا میرود
گفتمش جان داد شاهی بیتو، گفت:
بحث در خضر و مسیحا میرود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف احساسات و درونیات خود میپردازد. او از حرکت به سوی باغ و زیباییهای طبیعت سخن میگوید و اشاره میکند که عشق و دلتنگی او همیشه با اوست. همچنین، او از درد و غم خود در نبود محبوبش صحبت میکند و به تأثیرات منفی آن بر زندگیاش اشاره دارد. در نهایت، با ذکر نام خضر و مسیحا، به موضوع جاودانگی و جستجوی معنا در زندگی نیز پرداخته است.