شمارهٔ ۹۰ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر به عمری ز من دلشدهات یاد آید
جان محنت زده از بند غم آزاد آید
دی صبا بوی تو آورد و به جان زد آتش
ترسم این شعله زیادت شود ار باد آید
روزها رفت و دلت بر من غمدیده نسوخت
گرچه از ناله من سنگ بفریاد آید
جان من، جانب احباب فراموش مکن
زود باشد که سخنهای منت یاد آید
دل نه منزلگه سلطان خیال است، که او
میهمانیست که در کشور آباد آید
بلبل دلشده گر ناله کند، عیب مکن
در دیاری که نسیم گل و شمشاد آید
هیچ شک نیست که از پای درآید شاهی
چشم خونریز تو گر بر سر بیداد آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد جدایی میپردازد. شاعر میگوید که اگر یاد محبوبش به او بیفتد، روح رنجدیدهاش از غم آزاد میشود. نسیم صبح بوی محبوبش را آورده و این خاطره باعث شعلهور شدن آتش عشق در دل او شده است. شاعر به پایان روزها اشاره میکند که دلتنگی و غم او هنوز بر دل محبوب اثر نگذاشته است، هرچند صدای نالهاش حتی سنگ را به فریاد میآورد. او به یاد احبابش تأکید میکند و به محبوبش میگوید که دل انسان، مانند سرزمین زیبا نیست که تنها مهمان باشد، بلکه میتواند بدون عشق آباد نباشد. در نهایت، شاعر میگوید که در جایی که زیبایی و عطر گلها وجود دارد، عشق و غم نیز جای خود را دارند.