شمارهٔ ۹۱ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باغ را چون گل رعنا ز سفر باز آید
عالمی را هوس رفته ز سر باز آید
گفتمش: عاقبت از مهر تو باز آرم دل
زیر لب خنده زنان گفت: اگر باز آید
گل بدینگونه که از شرم تو بگریخت ز باغ
شوخ چشمی بود ار سال دگر باز آید
آخر ای جان که هوس میکندت آن سر کو
باش تا از دل آواره خبر باز آید
یار بگذشت و مرا دیده چو نرگس بر راه
بامیدی که از این راهگذر باز آید
گر از این سوی وزد باد عنایت ناگاه
کشتی بخت ز گرداب خطر باز آید
شاهی، ار باز قدم رنجه کند بخت بلند
ناگهان شاهد مقصود ز در باز آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیباییهای باغ و گلها میپردازد و از دلمشغولیهای عاشقانهاش سخن میگوید. او به محبوبش میگوید که اگرچه میخواهد از عشق او دل بکند، اما گویی این کار برایش دشوار است. شاعر به شیطنت و زیبایی محبوب اشاره میکند و فکر میکند که حتی اگر از او دور شود، روزی باز خواهد گشت. همچنین، او به امید بخت و فرصتی که ممکن است پیش بیاید، اشاره میکند و دلش به یاد محبوبش میتپد. این شعر در نهایت حالتی از امید و انتظار را القا میکند.