نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دل که پیش تو راز می‌گوید

غم دیرینه باز می‌گوید

عقل سودای زلف خوبان را

فکر دور و دراز می‌گوید

مگر استاد جورپیشه ترا

همه تعلیم ناز می‌گوید

شمع می‌گوید از رخت سخنی

سخن جان‌گداز می‌گوید

گفت شاهی به گوش جان بشنو

که ز روی نیاز می‌گوید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، دل به عشق و رازهای درونی خود با معشوق سخن می‌گوید و غم‌های قدیمی را بازگو می‌کند. عقل درباره زلف خوبان و آرزوهای دور خیال‌پردازی می‌کند. شاعر به معشوق اشاره می‌کند که شاید از استادان و معلمانی که فقط ناز و محبت را می‌آموزند، تاثیر گرفته است. شمع نیز از زیبایی معشوق سخن می‌گوید و در پایان، شاهی تاکید می‌کند که باید با گوش جان به زبان نیاز و طلب گوش داد.