نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قطعهٔ شمارهٔ ۱۰۷ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو پادشاه در عالم گدای حضرت اوست

گدای حضرت او باش و پادشاهی کن

چو در طریق مروت موافقت شرط است

مکن مخالفت او و هر چه خواهی کن

به نزد اهل ارادت ، توئی مناهی تو است

رضای او طلب و توبه از مناهی کن

اگر امید نداری به صبح روز وصال

می شبانه خور و خواب صبحگاهی کن

در آ به خلوت دیده چه نور خوش می بین

وطن چو مردمک دیده در سیاهی کن

به چشم ما نظری کن که نور او بینی

نظر به دیدهٔ این مظهر الهی کن

مباش بندهٔ دنیا بیا و چون سید

بکوش و سلطنت از ماه تا به ماهی کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تأکید بر اهمیت بندگی و تواضع در برابر خداوند می‌پردازد. شاعر می‌گوید که پادشاهی در عالم، در واقع بندگی حضرت حق است و بهترین حالت این است که در کنار این بندگی، سلطنت روحانی نیز داشته باشیم. در مسیر مروت و اخلاق، توافق با خداوند شرط است و نباید در مخالفت با او گام برداشت. باید از معصیت‌ها توبه کرد و رضای او را طلب کرد. شاعر به امید روز وصال و نزدیکی به خداوند اشاره می‌کند و از لذت‌های معنوی در خلوت با او سخن می‌گوید. همچنین، بر حفظ دیدگاه مثبت و توجه به نور الهی تأکید دارد و می‌خواهد که نه تنها بندگی دنیا کنیم، بلکه به جایگاه والای انسانی خود بپردازیم.