قطعهٔ شمارهٔ ۱۱۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
منم که همت من جز خدا نمی جوید
خوشست همت عالی که باد پاینده
مرا به سایهٔ طوبی چه التفات بود
که هست سایهٔ من آفتاب تابنده
تو راست دنیی وعقبی مراست حضرت او
تو راست خطهٔ دارا مراست دارنده
به نور طلعت او روشنست دیدهٔ ما
چه جای روشنی آفتاب تابنده
به روی او در میخانه را گشادم باز
ببین تو مرحمت حضرت گشاینده
ز روی خود به کرم ساز بینوا بنواخت
بیا و گوش کن آواز آن نوازنده
اگر یکی به هزار آینه نماید رو
هزار رو بنماید یکی نماینده
مرو که شاه جهانی مرا غلام بود
از آنکه سید خود را به جان شدم بنده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توکل و عشق به خداوند اشاره میکند و همت خود را تنها در طلب او میجوید. او به عظمت و نورانیّت الهی اشاره کرده و میگوید که دنیای او به خاطر نور خداوند روشن است. شاعر همچنین به محبت و کرم خداوند پرداخته و بیان میکند که زمانی که در درگاه او میرود، مورد نوازش قرار میگیرد. او به زیبایی و کثرت جلوههای الهی اشاره کرده و میگوید که یک حقیقت الهی میتواند در هزار آینه بازتاب پیدا کند. در نهایت، او خود را بندهای از بندگان خدا میداند و به مقام والای سید خود افتخار میکند.