نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قطعهٔ شمارهٔ ۲۴ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

هیچمان از کسی دریغی نیست

آنچه داریم در ضرردان است

باز بنیاد عشق نو کردیم

با حریفی که جان جانان است

باز زُنار عشق بر بستیم

قصهٔ ما چو شیخ صنعان است

باز یوسف به مصر دل بنشست

فارغ از جاه و بند و زندان است

باز آن شاخ گل به رقص آمد

صوفیان موسم گل‌افشان است

از برای نثار پای گل است

نقد غنچه که در حرمدان است

ساقی بزم نعمت‌اللّه است

سید ما که میر مستان است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به اهمیت و زیبایی عشق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشق همواره در زمینۀ انسان‌ها وجود دارد و نیازی به کمبود احساسات نیست. او از ایجاد دوباره‌ بنیاد عشق و ارتباط با معشوقی می‌گوید که جانش را به او وابسته کرده است. شاعر به داستان‌هایی از قبیل داستان شیخ صنعان و یوسف اشاره می‌کند تا نشان دهد که عشق آزاد و بدون قید و بند است. همچنین او به زیبایی گل‌ها و رقص آنها در بهار اشاره دارد و از ساقی بزم که نماد نعمت و خوشحالی است، یاد می‌کند. در نهایت، این متن به جشن عشق و شادابی روح اشاره دارد.