قطعهٔ شمارهٔ ۸۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
بنمود جمال او به خوابم
گفتم باشد مگر جمالش
بیدار شدم ز خواب مستی
نه نقش بماند نه خیالش
نه من ماندم نه غیر او هم
او ماند و کمال پر کمالش
از ما اثری نماند با ما
با او نبود کسی مجالش
دریاب به ذوق نعمت الله
این دولت و مال لایزالش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و کمال معشوق خود اشاره میکند که در خواب او را میبیند. اما به محض اینکه از خواب بیدار میشود، اثر و نشانهای از آن زیبایی نمیبیند و متوجه میشود که هیچکس جز معشوق واقعی وجود ندارد. او در نهایت از شنونده میخواهد تا به نعمتهای الهی و زیباییهای بیپایان زندگی توجه کند.