نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳ - رای بر آنست که بیرون زنم سوزنی سمرقندی

سوزنی سمرقندی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

سوزنیم، مرد گرانمایه . . . ر

پیر سبکروح گرانسایه . . . ر

با همه خلق از ره خوش صحبتی

خوش خوی و سازنده و با خایه . . . ر

باشد پیرایه پیران خرد

باز منم پیری پیرایه . . . ر

طفل بدم، دایه ببر در کشید

پر شد هر دو بغل دایه . . . ر

ماده نهادند بگهواره در

زانکه نگنجید در او مایه . . . ر

شش بچه گریان در هفت سال

سود همیدادم و سر مایه . . . ر

راست خوهی هیچ خر دیزه را

نیست بدین منزات و پایه . . . ر

دی ز در بام برای مزاح

عرضه زدم بر زن همسایه . . . ر

مانچه اندودن . . . س را بدوغ

خواست ز من عاریه ایرایه . . . ر

قلعه گورنگ بگیرم چو آک

دارم چون گر زبرین قایه . . . ر

رأی بر آنست که بیرون زنم

گردن این بدرگ خود رایه . . . ر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره مردی بزرگوار و بافضیلت است که با خوش اخلاقی و صحبت‌های دلنشین با دیگران برخورد می‌کند. او به رغم سن و سال زیادش، حس جوانی و سرزندگی دارد. شاعر از دوران کودکی خود صحبت می‌کند، زمانی که در آغوش دایه خود پرورش یافته و نشانه‌هایی از باروری و زندگی در وجودش بوده است. او به شش فرزند خود که در هفت سالگی به دنیا آمده‌اند اشاره می‌کند و در مورد تلاش‌هایش برای تأمین مالی و زندگی خوب برای آن‌ها سخن می‌گوید. در پایان، شاعر به زمینه‌ای از زندگی خود می‌پردازد که ناظر به اینکه می‌خواهد به نوعی از فشارها و مشکلات آزاد شود، اشاره دارد.整体 شعر از تجربه‌های زندگی، نیکی‌ها و تلاش‌ها برای ایجاد یک زندگی بهتر سخن می‌گوید.