شمارهٔ ۲ - ایام چو تو دلبر طناز نیابد سوزنی سمرقندی
سوزنی سمرقندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رخ تازه چو تو هیچ دگر تاز نیابد
تا گم نشوی زانکه کست ساز نیابد
آغاز مکن ناز و بهر جا که خرانند
در شو، که کس انجام چو آغاز نیابد
آواز درافکن بخریداران، وین گوی
که چون تو، کسی سیم برانداز نیابد
بر روی خریدار مزن سیم و مینداز
هر کت نخرید از پس آواز نیابد
کالای بهائی چو ببازار درآرند
بی پای خریدار باعزاز نیابد
بس تاز گه ای تاز که تو یافتی از ما
از مادر خویش و پدر آن تاز نیابد
تو شهد نیستانی و در کام ناری
او کامه بیاورد و شتر غاز نیابد
ده مرغ مسمن تو بتنهائی نوردی
کر ککوه بره کاوی انباز نیابد
از دو لب نوشین تو تا بوسه ربایم
با نوش لبت تلخی بگماز نیابد
ای تازه غلامباره چنان یافته تو
گوئی که غلامباره چنین تاز نیابد
اینست محابات یکی شعر سنائی
ایام چو تو دلبر طناز نیابد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به توصیف زیبایی و تازگی شخصی میپردازد که هیچ کس دیگری نمیتواند به او برسد. شاعر میگوید که مانند او هیچ کس تازگی و زیبایی ندارد و اشاره میکند که در بین خران، شروع به ناز و کرشمه نکن، زیرا مهم نیست که آغاز چقدر زیبا باشد، پایانش مهمتر است. شاعر از این فرد به عنوان جواهری یاد میکند که هیچکس نمیتواند نظیر او را بیابد. او همچنین به fleeting nature of beauty اشاره میکند و میگوید که عشق و زیبایی همواره در حال تغییر و از دست رفتن است. در نهایت، شاعر به محبتی اشاره میکند که در این ایام و دنیا مانند او دیگر وجود ندارد.