نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳ - نور رخ تو قمر ندارد سوزنی سمرقندی

سوزنی سمرقندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

. . . ری دارم که خر ندارد

خر تا بکلاه بر ندارد

مانند یکی درخت جیلان

سرکنده که برگ و بر ندارد

. . . نی داری که صد چنین . . . ر

تا . . . یه خورد، خبر ندارد

دارد کلهی ز اطلس سرخ

لیکن کمر بزر ندارد

آنکس نکند بدو دلیری

که قوت شیر نر ندارد

اینست جواب آنکه گوید

نور رخ تو قمر ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تشبیه و توصیف زیبایی‌ها و کمبودهای اشیاء و موجودات می‌پردازد. شاعر با اشاره به اشیاء و ویژگی‌های آن‌ها، نواقص و کمبودها را مطرح می‌کند. به عنوان مثال، به درختی اشاره می‌شود که بدون برگ است، یا به حیوانی چون خر که کلش را از دست داده. سپس به ویژگی‌های دیگری نظیر قدرت و زیبایی نیز اشاره می‌شود و در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که نور چهره‌ی محبوبش همانند قمر است و این زیبایی را بر دیگر چیزها ارجح می‌داند.