شمارهٔ ۳۳ سوزنی سمرقندی
سوزنی سمرقندی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای رسیده شبی بگازه من
تازه بوده بروی تازه من
نرم گشته بلوس و لابه من
گرم گشته بآفر ازه من
لعل کرده رخ مزعفر خویش
بمی همچو آب غازه من
نیم مستک فتاده و خورده
بی خیو این خدنگ یازه من
از دبر کرده تا بجای درای
در تو این گردن جمازه من
شکمت همچو مشک گردان پر
گشت از دوغ پشت مازه من
چوتو، بسیار تا ز تیز فروش
دیده پرواره حوازه من
کس از آنجمله شادمانه نگشت
بتب گرم و خامبازه من
همگنان عمر من خوهند و تو . . . ل
گور من خواهی و جنازه من
بزیم کوری ترا چندان
که دگر ره رهی بگازه من
حلق زیرینت باز چرب کند
قلبه خشک دو پیازه من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری عاشقانه است که به توصیف زیبایی و جذبه معشوق میپردازد. شاعر به شب اشاره میکند که به وصال معشوق رسیده و از لطافت و زیبایی او سخن میگوید. او توصیفاتی از جذابیتهای ظاهری و جسمی معشوق ارائه میدهد، بهویژه تأکید بر رنگ و شکل بدن و حالتهای عاشقانه خود. در ضمن، شاعر اشاره میکند که چقدر دلش میخواهد معشوق را در آغوش بگیرد و کاملاً بوی عشق و شوق را حس کند. در نهایت، اشاراتی به گذرا بودن عمر و امید به عشق و وصال دارد.