نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱ - پرسند از او که چند هجا گفتی سوزنی سمرقندی

سوزنی سمرقندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیلن

ای سید کتب خانه برآشفتی

تا ابلهی و بیخودی و خفتی

گفتم هجای (تو) چو گل غنچه

آنرا بیاد سبلت و بشکفتی

گشت آن شکوفه دست بدست از تو

کز خلق رنگ و بویشین ننهفتی

شطرنجی از هجای من آگه شد

تا خاک ره بکوی برون رفتی

آرام کی پذیرد تا محشر

آن کتب خانه را که برآشفتی

سهل است کتب خانه برآشفتن

کتبی بخانه بردی و خوش خفتی

بپذیر زخم مور هجای من

چون زخم مار را تو پذیرفتی

من باوی ار بهجو فتم، خیزم

تو پایدار باش که تا نفتی

گرچه نوردد او بهجای من

من در هجای او نکنم زفتی

باشد که علم هجو بکه افتد

او ما بقول کردن و من مفتی

یک هجو را هزار عوض گویم

پرسند از او که چند هجا گفتی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به انتقاد از کسانی می‌پردازد که به بی‌خودی و ابلهی دچار شده‌اند و به بهانه‌های پوچ به چالش می‌پردازند. شاعر هجای خود را چون گلی نیکو توصیف می‌کند و می‌گوید که این هجای زیبا با وجود نقدها و ناخرسندی‌ها_ در دل مردم جا پیدا کرده است. او به بازی شطرنج و روابط انسانی نیز اشاره می‌کند و معتقد است که او به خاطر هجای خود زخم می‌خورد، در حالی که دیگران همواره از زخم‌های عمیق‌تری رنج می‌برند. در نهایت، شاعر به تأمل در موضوع هجو و نقدها می‌پردازد و بیان می‌کند که خود برای بیان انتقاداتش، همواره از عوض‌ها و دلایل بیشتری استفاده خواهد کرد و از دیگران نیز می‌خواهد تا در این زمینه صادق‌تر باشند.