شمارهٔ ۴۲ - چرا ز روی لطافت بدین غریب نسازی سوزنی سمرقندی
سوزنی سمرقندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
چرا ز راه لطافت بدین قضیب نیازی
کزین قضیب عزیزی وزین قضیب بنازی
قضیب سخت عزیز است و با منست که او را
به صد زبان بنوازم، زهی غریب نوازی
به دست گیرم و آنگه بدو چه گویم، گویم
رگ آوری و سطبری و پای لغز و درازی
تویی که لَندی و سیکی به هندویی و به ترکی
تویی که ایری و ایری به پارسی و به تازی
چو گردان سگ تازی مطوقی و ز طوقت
رمیده تاز مطوق چو آهو از سگ تازی
چو سر بر آری با موی رومه گوئی رازی
چنانکه از تو بیابم نشان شاهد رازی
سه ایر باشم گر زانوان به ایر برآئی
سه پای گردم گر . . . اگان به زانو بازی
همه نقیصه شعر تو ای سنائی خران
به وصف حمدان گفتم ز روی طیبت و بازی
جواب این غزلست آن کجا سنائی گوید
چرا ز روی لطافت بدین غریب نسازی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و لطافت یک قضیب (نماد عشق و علاقه) میپردازد و به اهمیت آن در زندگیاش اشاره میکند. او به نغمهپردازی و احساسی که از این قضیب میگیرد، اشاره کرده و به نوعی ستایش میکند. شاعر همچنین از دلالتهای مختلف این قضیب در زبانها و فرهنگهای گوناگون صحبت میکند و نشان میدهد که عشق و زیبایی فراتر از یک زبان یا فرهنگ خاص است. در نهایت، او از سنایی سوال میکند که چرا باید از روی لطافت و زیبایی به این موضوع بپردازد و آن را غریب سازد.