شمارهٔ ۳۳ - بمحشر از شهیدان خنیسم سوزنی سمرقندی
سوزنی سمرقندی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
مرا تلخی نباید دادن جان
چو انگشت شهادت شهد لیسم
بزیر تخته خواهد بود جایم
اگر سلطان ملک طاقدیسم
ز خشت و خاک را هم غیسه روید
اگر از خاک ره یا از نعیسم
سموم مرگ چون غیسه کند خشک
اگر بیشک همان باد انیسم
وگر از دوک نال و پنبه ریش
کفن ریسی حدیس بی مکیسم
خو که مرمرا گوید کفن ریس
بگو رش بر تنم هرچ آن بریسم
ز تن جانش ببرد چون کبوتر
من از بام کبوتر می خنیسم
چو بی وسواس آن خناس میرم
بمحشر از شهیدان خنیسم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به احساسات و افکار شاعر درباره شهادت و مرگ اشاره دارد. شاعر میگوید که نباید به او تلخی مرگ را بدهند، زیرا او مانند انگشتی که گواهی بر شهادت میدهد، باید در زیر خاک آرام گیرد. او به قدرت خاک و تأثیر آن بر زندگی و مرگ اشاره میکند و میگوید که سموم مرگ نیز نمیتوانند او را از انسانیتش بکاهند. شاعر از فرآیند ریسیدن کفن و تأثیرات آن بر خود میگوید و به نوعی با کبوترها که نماد روحهایی هستند که به آسمان میروند، ارتباط برقرار میکند. در نهایت، او بر این باور است که حتی در محشر، از شهیدان خواهد بود. این شعر به طور کلی به موضوعات مرگ، شهادت و جاودانگی اشاره دارد.