شمارهٔ ۴۰ - خرنامه سوزنی سمرقندی
سوزنی سمرقندی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خر مطران که آخرت عمر است
سوگوارانه جل و جامه تو
نغمه کرد است کام سیخ زنم
خوه بناکام و خوه بکامه تو
آن خر شاعری که آخر و میخ
نبود جز دوات و خامه تو
کار خر نامه تو میسازم
گوشمال ایاز نامه تو
ماهی و دانه می نهی در راه
تا که افتد بپای دامه تو
کار چادر همی کنی بگزاف
تا چو معجر شود عمامه تو
گر حلالت حرام شد اینک
من حلالی گر حرامه تو
با کسان کسی کنی ز جبین
که همی کاودآب کامه تو
ریشت ار شد شمامه کافور
گه سگ باد بر شمامه تو
بنوای شمامه ناو کیم؟
آب در ناوه امامه تو
آن نوید تو را حرام این است
تا بیکسو شود عمامه تو
نیک آئی بپیش اسب دوی
بتو نزدیک شد قیامه تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف وضعیتی میپردازد که شخصی در پایان عمر خود به سر میبرد و احساساتی از جمله اندوه و تاسف را به تصویر میکشد. شاعر از وجود نعمتهای مادی و معنوی در زندگی خود میگوید و به دشواریهایی که با آن مواجه است، اشاره میکند. همچنین به رابطهاش با دیگران و تضادهایی که ممکن است در این ارتباطها وجود داشته باشد، اشاره میکند. این اثر در نهایت به موضوعاتی مانند حلال و حرام، و همچنین مفاهیمی از مانند رنج و غم پایان عمر پرداخته و به تامل در مورد زندگی و ارزشهای آن دعوت میکند.