نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

منزل بسی دور و بپا ما را شکسته خارها

واماندگان را مهلتی ای کاروان سالارها

آگه زرنج بادیه باشند واپس ماندگان

محمل نشینان را چه غم باشد ز زخم خارها

هر کس که در این کاروان فهمد زبان عشق را

داند که در بانگ جرس پنهان بود گفتارها

گو باغبان بر روی ما بندد در گلزار را

ما را نگاهی بس بود از رخنه دیوارها

با این قد رعنا اگر برطرف گلشن بگذری

بندد ز طوق قمریان سرو چمن زنارها

عمری طبیب از گفتگو خاموش بودم این زمان

شد آب از سوز دلم مهر لب اظهارها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و مفاهیم عمیق انسانی می‌پردازد. شاعر از دوری منزل و درد و رنجی که بر دوش واماندگان افتاده سخن می‌گوید و از کاروان سالارها می‌خواهد که به آن‌ها مهلت دهند. او به حال کسانی که در مسیر عشق هستند اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که درد و زخم‌های خار در زندگی شان از اهمیت کمتری برخوردار است. شاعر همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که یک نگاه از طرف محبوب می‌تواند بیشتر از هر چیز دیگری کافی باشد. او در نهایت از احساس دل تنگی و انتظار برای ابراز عشق و مهر به محبوب خود سخن می‌گوید.