شمارهٔ ۴ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چو خواهم با سگانش گرم سازم آشنائی را
رقیب از رشگ آرد در میان حرف جدائی را
ز گلشن می رود آن شوخ بی پروا و می ترسم
که با گل تازه سازد باز عهد بی وفائی را
نه از رحمست اگر آید بسر وقتم، که می خواهد
شوم گریان چو آرد بر زبان حرف جدائی را
شبی آن ماه طلعت گر شود محفل فروز من
کند در یوزه خورشید از چراغم روشنائی را
مبادا یابد از ذوق اسیری آگهی هرگز
گرفتاری که از دام تو می خواهد رهائی را
طبیب از خلق رسم مردمی خواهی چه حالست این
که از بیگانگان خواهی طریق آشنائی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حسرت و فاصلهای که بین او و معشوقش وجود دارد، صحبت میکند. او به مشکلاتی که ناشی از رقابت و حسادت است اشاره میکند و از نگرانیاش دربارهی بیوفایی معشوق میگوید. همچنین تردید و غم خود را بیان میکند، بهویژه زمانی که به یاد جدایی و فقدان معشوق میافتد. شاعر در پایان از حسرت فرار از این درد و تلاش برای برقراری ارتباط با معشوق صحبت میکند، هرچند که این مسیر دشوار است و به او احساس تنهایی و بیگانگی میدهد.