نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو نیست دسترسم آنکه بوسم آن پا را

به هرکجا که نهی پای بوسم آنجا را

تن هزار شهیدت فتاده بر سر کویت

به احتیاط نه‌ ای دوست بر زمین پا را

به رحم اگر به سوی کشتگان نمی‌نگری

نگه به جانب ایشان فکن تماشا را

بیا که بی‌گل رویت ز بس هجوم ملال

نه سیر باغ شناسم نه گشت صحرا را

ز رهروی اثری نیست اندر این وادی

به حیرتم ز که گیرم سراغ سلمی را

طبیب کیست کز او رنجه گشته‌ای زنهار

به زهر شکوه میالا لب شکرخا را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این ابیات بیانگر احساس عمیق عشق و longing شاعر به معشوق است. شاعر می‌گوید چون به معشوق دسترسی ندارد، پای او را در هر جا که قرار دهد، می‌بوسد. او به تعداد زیاد شهیدانی که بر سر کوی معشوق افتاده‌اند اشاره کرده و از دوستی درخواست می‌کند که احتیاط کند و پایش را بر زمین نگذارد. او همچنین به ناامیدی و غم ناشی از دوری از معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که به دلیل نبودن او، دیگر نه باغی را می‌شناسد و نه صحرا را. شاعر در نهایت از این که در این وادی هیچ راهی ندارد و نمی‌داند از که باید کمک بگیرد، ابراز حیرت می‌کند و به نوعی به دنبال درمانی برای درد دلش است.