شمارهٔ ۹ طبیب اصفهانی
طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به همواری تهی کن از غم لیلیوَشان دل را
ازین وادی بکش ای ساربان آهسته محمل را
مکن کاوش ز مژگان پیش از این بادل که جز مهرت
ندارد گوهری کاویدهام گنجینهٔ دل را
به گاه کشتنم از رخ چه سود ار پرده برداری
که از دیدار گل حسرت فزاید مرغ بسمل را
کند چون عزم کشتن قاتلم زین بیشتر ترسم
نمیخواهم به خون آلوده بینم دست قاتل را
حریفان گرم صحبت با تو در بزم و به حسرت من
کنم تا چند از بیرون در نظاره محفل را
درین وادی خدا داند که خاک من کجا باشد
گرفتم من به این واماندگی دامان محمل را
طبیب این بحر عشق است و کنارش از نظر پنهان
فکندی چون درین کشتی ز چشم انداز ساحل را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عاشقانه و جدایی است. شاعر از عواطف عمیق خود صحبت میکند و آرزو دارد که از غم و اندوه رهایی یابد. او از ساربان میخواهد که به آرامی سفر کند و به یاد لیلی دلش را خالی کند. شاعر بیان میکند که حتی اگر به او نگاه شود و پرده از چهرهاش برداشته شود، هیچ سودی ندارد، زیرا حسرت دیدار معشوقش افزایش مییابد. همچنین او از ترس مرگ و شکنجهای که به دست عشقش میکشد، سخن میگوید و میگوید که نمیخواهد چنین لحظاتی را ببیند. در نهایت، او به حالت مایوسانهاش در زندگی اشاره میکند و از حالت پنهان عشق سخن میگوید که تمام این احساسات را به وجود آورده است.