نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۰ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زد مرا زخمی و از پیش نظر بگذشت حیف

نازده بر سینه‌ام زخم دگر، بگذشت حیف

کشتی ما را که عمری بود جویای نهنگ

بر کنار افکند موج و از خطر بگذشت حیف

گفتم از باغ تو چینم میوه‌ای، تا در گشود

باغبان بر روی من وقت ثمر بگذشت حیف

کار خود را چاره از آه سحر جویند خلق

چاره کار من از آه سحر بگذشت حیف

از هجوم خار در گلشن ز بس جا تنگ گشت

عندلیب از وصل گل با چشم تر بگذشت حیف

بعد عمری از پی پرسش طبیب خسته را

گرچه یار آمد به سر، زآن پیشتر بگذشت حیف

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، گوینده از درد و زخم‌ها و ناکامی‌هایی که در زندگی تجربه کرده، سخن می‌گوید. او به زخم‌های روحی و جسمی خود اشاره می‌کند و از این که هر بار که به دنبال آرامش و خوشبختی بوده، با موانع و مشکلاتی مواجه شده، حسرت می‌خورد. او از باغی صحبت می‌کند که می‌خواسته میوه‌ای از آن بچیند، اما فرصت از او گرفته شده است. همچنین، او به جستجوی درمان و کمک از دیگران اشاره می‌کند، ولی دقیقا زمانی که نیاز دارد، آن کمک‌ها از دسترس او دور می‌شود. در نهایت، او به ناامیدی و فقدان امید در پیگیری آرزوها و خواسته‌هایش اشاره دارد.