نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۰ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قسمتم گرمی بازار نگردد هرگز

کس خریدار من زار نگردد هرگز

ای خوش آن می که چو هشیار کشد ز آن گردد

آنچنان مست که هشیار نگردد هرگز

من و آن گوهر ارزنده که پیرامن آن

بس گرانست خریدار نگردد هرگز

ای خوش آن دام که اندیشه آزادی آن

در دل مرغ گرفتار نگردد هرگز

غیر یاری که مرا بازستاند از من

به که با من دگری یار نگردد هرگز

گو میندیش زمن خصم که بخت سیهم

پاسبانیست که بیدار نگردد هرگز

فاش شد راز دل افسوس ز غمازی اشگ

مدعی محرم اسرار نگردد هرگز

از شکر خنده طبیب آنکه نمک ریخت به دل

مرهم سینه افگار نگردد هرگز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق و تنهایی می‌پردازد. شاعر می‌گوید که اگر بختش با او یاری نکند، هیچ‌کس او را نمی‌خرد و هیچ فرصتی به دست نخواهد آورد. او به می‌گساری اشاره می‌کند که می‌تواند انسان را مست کند و از حال هوشیاری خارج سازد. همچنین شاعر از ارزش واقعی خود و بی‌توجهی دیگران به آن سخن می‌گوید و می‌خواهد آزادی‌اش را حفظ کند. او در نهایت به ناامیدی‌اش از دوست و دشمن اشاره می‌کند و از درد و غم ناشی از عدم درک و پشتیبانی دیگران سخن می‌گوید. این شعر بیانگر غم‌های ناشی از بی‌کسی و نرسیدن به آرزوهاست.