نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۴ طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

در دل اگر باشدم غیر وصال توکام

هجر تو بر من حلال وصل تو بر من حرام

مرغ دلم اوفتاد از غم عشقت به بند

آب نداند چه و داند نداند کدام

قلم اگر رای تست سرفکنم خود ز تیغ

صیدم اگر کام تست پای نهم خود بدام

جان و دلش آورم تحفه و باشم خجل

قاصد فرخنده چون از توام آرد پیام

چون تو در آیی بحرف طوطی خوش لهجه کیست

چون تو گزاری سخن مرغ سخنگو کدام

چون نکنی بسملم ایکه کشی بی دریغ

فی المثل افتد ترا صید حرم گر بدام

در سر پرشور من در دل رنجور من

عشق تو دارد محل شوق تو دارد مقام

گشته طبیب حزین از می عشق تو مست

جام الستش پرست تا که گرفتست جام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و جدایی است. شاعر از غم عشق معشوقه‌اش سخن می‌گوید و بیان می‌کند که اگر به وصال او نرسد، زندگی برایش بی‌معناست. او به شدت نگران است و دلش از عشق معشوقش به بند افتاده است. شاعر به قاصدی اشاره می‌کند که پیام معشوق را می‌آورد و در心ش احساس شرم و شوق را توأمان دارد. همچنین، او به نقش و مقام عشق در زندگی‌اش اشاره می‌کند و خود را در حالت مستی ناشی از عشق توصیف می‌کند. در کل، این شعر تجلی عواطف عمیق و پیچیده ناشی از عشق و آرزوی وصال است.